نگاهی بر گذشته روستای بلوطک

روستای بلوطک:

روستای محروم از توابع بخش دشمن زیاری که گذشته اش با حالش تفاوت زیادی دارد فکر میکنم سالهای 1346 به بعد بود که روستای ما درگیر قحطی شد فقط تعداد معدودی از خانواده ها که اعضا خانواده شان معلم و یا کارمند بودند نان خالی با تخم مرغ برای خوردن داشتند ما هم خانواده فقیری بودیم که گهگاهی دیگران کمکان میکرند سرمای شدیدی آمده بود حداقل به مدت شش ماه متوالی نه درختی وجود داشت نه جاده ای وجود داشت و نه علوفه ای برای دام و طیور


منبع این نوشته : منبع
خانواده ,روستای ,وجود داشت ,روستای بلوطک

آهنگ به عشق دیدنت از ندیم عمرانی

 

به عشق دیدنت من دیوونه

نشستم روی پله های خونه

امیدوارم تا وقتی برمیگردی

نفس کشیدنو یادم بمونه

تو خونه وقتی دلتنگ تو میشم

سراغ عکسای قدیمی میرم

یکی یکی میبوسم عکسامونو

تورو میبینمت آتیش میگیرم

صبوری کردم این سالا که رفتی

شاید برم دیگه حالا که رفتی

چه قولایی که دادی عاشقونه

چه حرفایی که باید و نگفتی

صبوری کردم این سال ها که رفتی

شاید برم دیگه حالا که رفتی

چه قول هایی که دادی عاشقونه

چه حرفایی که باید و …

تازگیا خلوت این خونه رو دیدی

مثل من این شبا رو تنهایی کشیدی

اما تو این خونه پر از امید بودم

پیش خودت نگفتی من دلم بگیره

پیش خودت نگفتی تنهایی بمیره

از پیش من رفتی گرفتی دست اونو

قلب تو از من واسه ی همیشه سیره

صبوری کردم این سالها که رفتی

شاید برم دیگه حالا که رفتی

چه قولهایی که دادی عاشقونه

چه حرفایی که باید و نگفتی

صبوری کردم این سال ها که رفتی

شاید برم دیگه حالا که رفتی

چه قول هایی که دادی عاشقونه

چه حرفایی که باید و …

منبع : آبـــــــــــــــــــــــان مــــــــــــــــــــــــوزیــــــــــــک

 

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ                              Ù…تحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


منبع این نوشته : منبع
رفتی ,عاشقونه ,نگفتی ,حالا ,شاید ,صبوری ,صبوری کردم ,دیگه حالا ,رفتی شاید ,خودت نگفتی ,دادی عاشقونه

آهنگ علمدار از علیرضا طلیسچی

تا رسیدم به فرات و بنشستم لب آب

تا رسیدم به فرات و بنشستم لب آب
یادم آمد ز کبودیه لب طفله رباب

, یادم آمد ز کبودیه لب طفل رباب

نبود صبر و قرارم گره افتاده به کارم

داداش , نبود صبر و قرارم گره افتاده به کارم

 من علمدارم علمدار من علمدارم علمدار

, بر حسینم یار و غمخوار بر حسینم یار و غمخوار

نه سری مانده نه دستی نه سری مانده نه دستی

, کمرم را تو شکستی کمرم را تو شکستی

چه بگویم به سکینه چو سراغت گیرد

, چه بگویم به سکینه چو سراغت گیرد

گر بفهمد تو شدی کشته بدان میمیرد

, گر بفهمد تو شدی کشته بدان میمیرد

نبود صبر و قرارم گره افتاده به کارم

داداش , نبود صبر و قرارم گره افتاده به کارم

 من علمدارم علمدار من علمدارم علمدار

, بر حسینم یار و غمخوار بر حسینم یار و غمخوار

نه سری مانده نه دستی نه سری مانده نه دستی

, کمرم را تو شکستی کمرم را تو شکستی

 

 Ø²ÛŒØ¨Ø§ ساز وب


منبع این نوشته : منبع
علمدار ,مانده ,دستی ,کمرم ,شکستی ,غمخوار ,علمدارم علمدار ,کشته بدان ,بدان میمیرد ,سراغت گیرد ,دستی کمرم